عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
181
رساله افيونيه ( فارسى )
شياف : هر داروى جامد مخروطى شكل كه در مقعد يا مهبل وارد كنند . ( لغت نامهء دهخدا ) شيخوخت : دوران پيرى . ( لغت نامهء دهخدا ) صائب : راست و درست ، صواب رساننده . ( لغت نامهء دهخدا ) صبى : كودك ، طفل . ( منتهى الارب ) صعبه : سخت و دشوار . ( آنندراج ) صعوبت : سختى و دشوارى . ( منتهى الارب ) صمغ : ماهيّت آن رطوبتى است كه از تنهء بعضى اشجار تراوش مىكند و مراد از مطلق آن صمغ عربى است كه از درخت امّ غيلان كه مغيلان نيز نامند حاصل گردد و بهترين آن زرد مايل به سفيدى صاف شفّاف برّاق آن است ، كه چون در آب اندازند و زمانى بماند منتفخ نگردد . ( مخزن الادويه ، ص 570 ) صمغيّت : آنچه ماهيّت صمغ و رطوبتى چون آن را دارد . صموغ : جمع صمغ . ( لغت نامهء دهخدا ) صنف : گروه . ( لغت نامهء دهخدا ) صيانت : نگاهدارى ، نگه داشتن . ( لغت نامهء دهخدا ) ضار : زيانآور ، مضر . ( لغت نامهء دهخدا ) ضعف : هممقدار ، مانند . ( منتهى الارب ) ضم كردن : اضافه كردن ، افزودن . ( لغت نامهء دهخدا ) ضماد كردن : بستن دارو بر جراحت . ( منتهى الارب ) ادويه با مايعى در آميخته كه بر عضوى نهند . ( لغت نامهء دهخدا ) ضماد : آنچه بر جراحت ببندند . ادويهء مطبوخ يا مايع است كه قوام آن غليظ باشد و بر عضو گذارند . ( لغت نامهء دهخدا ) طبّاخ : آشپز . ( لغت نامهء دهخدا ) طبخ : پخت . ( لغت نامهء دهخدا ) طبيخ : جوشانده ، آنچه جوشانيده و آب او را استعمال كنند . ( لغت نامهء دهخدا ) طل : آن رطوبتى است كه از آسمان شبها خصوصا آخر شب فرود آيد و بر زمين و اشجار و غيره نشيند . ( لغت نامهء دهخدا ) ظهر خاطر : آن سوى فكر ، پشت و در وراى انديشه .